سایز متن   /

برای بسیاری این موضوع انشاء دوران دبستان در عین خاطره‌انگیزی، کلیشه‌ای سوژه نوشتن خواهد بود. یادآوری اینکه روزگاری شغل آینده‌مان نه آرزو، بلکه خواسته‌ای بود که اگر از مسیر درست می‌رفتی حتما به هدف می‌زدی، قدری عذاب‌آور است.
اما برای نسل من که آغاز و پایان دوره جوانی‌اش، درست مصادف شد با آمدن و رفتن دولت مهرورز، خواسته دوران کودکی مدت‌ها است جایی در برنامه‌های‌مان ندارد. اینها را نه برای نبش قبر بهانه‌های قدیمی بیان می‌کنم، بلکه بیشتر دوست دارم فضای فکری جوان ایرانی به‌ویژه جوان جنوبی را پیرامون مسئله اشتغال بررسی کنم.
شوربختانه با تسهیل شرایط ورود به دانشگاه‌ها از اواخر دهه هفتاد و سرازیر‌شدن خیل متولدین سال‌های ابتدایی دهه شصت به دانشگاه و در نتیجه افزایش فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، انتظارات از دولت برای تولید اشتغال‌، ضمن جهش چندین برابری‌، تغییراتی نیز به همراه داشت. با مدرک‌ دار شدن بخش اعظم جامعه جوان، همه انتظار شغلی متناسب و در شان مدرک تحصیلی خود داشتند که در تمام موارد هم ترجیح بر کاری غیر‌ عملیاتی و
با ریسک پایین و حاشیه امنیت بالا بود.
به گمان من همین چند خط روایت بالا از وضعیت نسل جوان در یکی دو دهه اخیر، نکاتی عمیق را در بررسی علل توسعه‌نیافتگی کشورمان به‌دست می‌دهد. این‌که بر خلاف جوامع توسعه یافته، «خوداشتغالی» و ایده‌پردازی، جز مواردی معدود تقریبا هیچ جایگاهی در بافت فکری مردم ما ندارد و همه به‌دنبال کاری فاقد هرگونه ریسک‌پذیری و بلندپروازی، ولو با حداقل دستمزد و به بهای گذران ایام جوانی و شکوفایی ذهنی هستند، می‌تواند نکته کلید ی ماجرا باشد.
در قیاس با کشورهایی نظیر چین و ژاپن، جوان ایرانی تقریبا هیچ اراده و میلی برای کارآفرینی ندارد و سال‌های گران‌قیمت جوانی را به امید آگهی استخدامی دولتی سپری می‌کند و صد افسوس که تحلیلگران ما نیز به‌جای بررسی کارنامه دولت‌مدار به تسهیلات واقعی و آموزش و راهبری به‌سمت کارآفرینی جوانان با اهرم‌هایی نظیر اشتغال‌زایی در بخش دولتی نیات سیاسی خود را در ارزیابی دولت‌ها پیش می‌برند. این در حالیست که غول‌های تجاری دنیا تقریبا در همه موارد بدون وابستگی به دولت‌ها به‌وجود آمده‌اند و در مواردی از یک خوابگاه دانشجویی ایده‌ای چون فیسبوک شکل گرفت. اما متاسفانه در جامعه دانشگاهی و پژوهشی ما پشتیبانی آنچنانی از ایده‌های کارآفرینی صورت نمی‌گیرد. در چنین فضایی بسیارند جوانانی که از سن استخدامی هم گذر کرده‌اند ولی همچنان مستاصل و بی‌برنامه در خیال استخدامی‌های دولتی روزگار جوانی را سپری می‌کنند. در چنین شرایطی وجود بنیادی ملی برای جذب ایده‌های کار آفرینی، معرفی و تشکیل گروه‌های سرمایه‌گذاری و ایده‌پرداز و اتصال حلقه‌های مورد نیاز ایجاد یک کسب و کاری هم ضروری به‌نظر می‌رسد. جایی باید برای آن سوال کلیشه‌ای پاسخ عملی و تمام‌کننده‌ای داشت. تجربه‌ی کشورهای توسعه‌یافته حاکی از فاصله‌گرفتن از دولت‌ها و رفتن به سمت کارآفرینی است‌. هیچ دولتی به‌تنهایی و بدون خواست ملت‌ها قادر به پیشبرد اهداف توسعه‌ای خود نیست. یکی از راهکارهای موجود حرکت به سمت سیستم آموزش اشتغال محور و تربیت نسل‌های آینده بر پایه تحصیلات حرفه‌ای است. محصول چنین نظام آموزشی، نسلی آشنا به فنون روز مورد نیاز صنایع و با اعتماد به نفس برای کار‌آفرینی است. فرآیندی که می‌تواند قدرت ریسک‌پذیری و کنار‌گذاشتن عافیت‌طلبی را در نسل آینده پرورش دهد. در چنین شرایطی می‌توان انتظار داشت جامعه به‌سمت توسعه و پیشرفت همه‌جانبه سوق پیدا کند.

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی