سایز متن   /

یوسف کرمی‌.‌فعال سیاسی اصلاح طلب: بنابر آرای بسیاری از صاحب نظران علم توسعه راه و روش دو مقوله بسیار مهمی برای تحصیل و ترکیب امکانات و فرصت های در دسترس برای خروج از وضعیت موجود بقصد دستیابی به جایگاه مطلوب هستند که حیات هر عملی الزاما در دل آنها مجال بروز می یابد. اما در تعامل آن دو احتمالات متعددی قابل تصور بوده، که بهترین و پر فایده ترین شکل آن تعامل و انطباق حداکثری و بدترین شق آن تباین وتضاد پنهان و آشکار بین آن دو خواهد بود. ودر بین این دو سر احتمالات بسیار زیادی قابل پیش بینی است. اینجاست که مدیریت درست احتمالات می تواند حائز اهمیت باشد تا بتواند علیت دوجانبه را به نحو احسن مدیریت کند.
اگر ما راه را فلسفه زندگی و روش را نحوه زندگی مجسم سازیم آنگاه روشن خواهد شد که دستیابی به مقصود بدون معرفت لازم به آن دو یعنی راه وروش ممکن نخواهد شد. زیرا هریک از آنها می تواند الزامات بی شماری را بر دیگری تحمیل کند. اما تعامل آنها علاوه بر دستیابی به اهداف زمینه تکامل طرفین را نیز مهیا و دستیابی به اهداف را مرحله به مرحله سهل الوصول تر خواهد ساخت. هرگونه عدم توازن نه تنها سودی را متوجه یک طرف و در مقابل زیانی را به طرف دیگر تحمیل نخواهد ساخت بلکه بخاطر بخشی بودن طرفین نه تنها دستیابی به هدف را برای یکی از آنها بدون حضور دیگری میسر نخواهد ساخت بلکه نتیجه تعارضات به رشد هموفیلی منجر خواهد شد و نقض غرض را پیش خواهد آورد. اینکه هرطرف مجالی یافت به حریم طرف مقابل تجاوز و بخشی از ساحت آن را به تصرف خویش درآورد نه تنها عمل هنرمندانه ای نیست بلکه حکایت از جهل طرف نسبت به هدف خویش و نوعی رفتار غیر سودمندانه محسوب می‌شود. به هرحال آن علیت منطقی و کارآمد دوجانبه هرگز مجال بروز نخواهد یافت. اگر مصداقی تر به بحث بپردازیم باید دو نحله فکری موجود درجامعه با توجه به جانمائی ادعائی هر یک از آنها در حوزه های مختلف اجتماعی یعنی اصولگرائی و اصلاح طلبی را یک مورد مشخص از اجتماع این دوجبهه تلقی کرد. که اصولگرائی جنبه راه و اصلاح طلبی بعد روشی آن را نمایندگی خواهند کرد.
بعد از چهاردهه عمر جمهوری اسلامی چه در قالب یون و یت ویا اصلاح طلب و اصولگرا بنظر می رسد دیگر زمان آن فرا رسیده باشد تا کیفیت این تعامل قدری مورد کنکاش و بررسی منصفانه قرار گرفته و خروجی آن با عنایت به سرمایه های بکارگرفته در ترازوی عقل و انصاف نشانده شود با اندکی تورق در کارنامه هردوجریان می توان به نرمی مشخص از عملکرد هریک از آنها دست یافت.  برای دستیابی به این مهم فارغ از عرصه‌های احساس و تعصب و ملاحظات معمول و بی مورد تنها توجه به ساحت کمی و کیفی کارکردی آنها برای یک برآورد درست کفایت می‌‌کند متولیان راه یعنی اصولگرایان بسیار بعید است اگر پا را از مرز حقیقت فراتر ننهاده بر این واقعیت معترف نباشند که در انجام رسالت خویش نه تنها توفیق دندان‌گیری نداشته اند بلکه جامعه را تا حدودی از مرز یقین به وادی تردید کشانده اند. که با یک کار میدانی اندک و یا تطبیق نرم‌های مشخص در دوره های مختلف  می توان به عمق این مسئله دست یافت. در حوزه روش یعنی اصلاحات هم وضع خیلی بهداشتی و پاستوریزه تر از آنها نیست. دسترسی مردم به قطار زندگی روز به روز دشوارتر ، تا جائیکه همه ساله مردم ناخوشنودی خود را با بیان امسال هم دریغ از پارسال ابراز می دارند. با افزون شدن مشکلات ناشی از نقص امکانات یا ضعف مدیریت در اوضاع زندگی مردم بجای بهره مندی از رشد وتوسعه روزافزون به خروجی آسیب‌های اجتماعی گسترده منجر گردیده و بهره وری مطلوب از امکانات را به حداقل ممکن تقلیل داده است. متاسفانه آمارهای منفی موجود در حوزه های مختلف گواهی آشکار بر این واقعیت تلخ وآزار دهنده است. بسیار واضح  ومبرهن خواهد بود که عوامل دیگری نیز در پیش آمد فضای موجود موثر بوده اما بی تردید ام العوامل این اوضاع را باید در معیوب بودن آن تعامل بین این دو نحله فکری دانست. اگر تعامل اصلاح طلبان و اصولگرایان می توانست با منطقی اصولی و حساب شده معطوف به هدف و مقدورات در پهنه منافع ملی استوار شود ، یقینا بجای شرایط امروز وضع مطلوب تری را شاهد بودیم. بنظر می‌رسد یکی از مهمترین عامل این عدم تعادل باید به تمامی خواهی یا حداقل زیاده خواهی هر یک از دو جریان در مقاطع مختلف مدیریت کشور نسبت داد. هر چند که این تعادل لزوما به معنای تساوی حقوق طرفین نیست با اینکه اگرشرایط تساوی هم می بود حتما وضع بهتراز این بود. هر چند که بجای تساوی سهم اقتضائی طرفین در ترکیب کل مطلوب وباید مدنظر می بود. تا هریک در حدود و ثغور وظایف خویش در تکمیل چرخه تعامل کوشا باشند.
با اینکه وظیفه در تعامل امری نسبی است اما جریان اصولگرا موارد بنیادی را که به اقتضای جایگاه و پایگاهش متکفل بوده ، همیشه در مواجهه با جریان مقابل با برخورد دوگانه خویش نسبت به اصول آن صداقت و امانتداری مورد انتظار جامعه را کمتر به نمایش گذاشته و اغلب در مواجهه با اصلاح طلبان برداشتی مضیق از اصول و احکام و در مقابل نسبت جناح خویش نگاه تفسیری بسیار موسع روا داشته اند. با اینکه میزان نسبیت وظیفه تنها با توجه به اقتضای شرایط و مقدورات در اختیار تعیین می‌شود نه اینکه به محض دست یابی به ابزار قدرت آن اقتضا ومقدورات منطقی و معقول را تحت الشعاع قرار داده و فرصت را برای مصادره به مطلوب فراهم سازد. در این نوع رویکرد نه تنها ذره‌ای به بهبود اوضاع کمک نخواهد شد بلکه تنها زمینه تقابل و تنفر را نسبت به هم تقویت و در اصل‌ هزینه‌های بی‌فایده را به جامعه تحمیل کرده و جامعه را روز به روز با هزینه های غیر ضروری بیشتر مواجه خواهد ساخت.سئوال جدی که صاحب نظران باید بدان پاسخ دهند این است که تا کی ما می‌خواهیم به این راه غیر تعاملی خود ادامه دهیم؟ ویا سئوال جدی تر اینکه ما تا کی می توانیم به این راه ادامه دهیم؟ با توجه به خطر عظیم تغییرات اقلیمی که تمامی بنیادهای اساسی جامعه را تحت تاثیر قرارداده و خواهد داد، هوشیاری فوق العاده و آمادگی بسیار بالای را می‌طلبد تا جامعه بتواند این تغییرات و تحمیلات اجباری را تحمل و فشار طاقت فرسای آن را از سر گذرانده تا ضمن حفظ بقای خویش ، فضای جدید پیش آمده را به نحو مطلوب برای شهروندان مدیریت کند غفلت از شرایط پیش آمده و بی توجهی به محیط زیست بالاخص حفظ طبیعت، در آینده نه چندان دور بدون چاره اندیشی ما را در برهوتی وانفسا قرارخواهد داد. که دیگر نه اصولی خواهد ماند و نه اصلاحی کارگر خواهد افتاد. بقول زنده یاد سهراب سپهری چشم‌ها رو بایدشست و…و هرچه زودتر به این تقابل درونی پایان داد وبا تبیین درست و اصولی هردوجریان آن تعامل منطقی فی مابین را برقرار و منابع بسیار محدود جامعه را از گزند هزینه‌پروری‌های بی‌مورد مصون و به سمت عرصه های مختلف فایده آفرین هدایت و حمایت کرد. ‌شاید بتوان ثقل اصلی یک مدیریت کارآمد در هر جامعه را برقراری نحوه تعامل در  نقطه تلاقی آن دو تعریف کرد.

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی